سایت تخصصی امام رضا (ع)


سنت ابتلا و امتحان و آزمايش، يکي از سنن و قوانين الهي است که براي محک زند ايمان مومنين و تميز راستگويان از مدعيان ايمان، قرار داده شده است. خداي متعالي در قرآن کريم در چندين مورد بر اين سنت تأکيد کرده و اين قانون عمومي و فراگير را، گوش زد نموده است. 

حميري از حضرت رضا عليه‏السلام روايت مي‏کند که آن حضرت فرمود، امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: 

و الله لا يکون الذي تمدون اليه اعينکم حتي تميزون و تمحصون ثم يذهب و لا يبقي من کل عشرة منکم و الا الاندر ثم تلا: ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منکم و يعلم الصابرين. (آل عمران: 142) .

بخدا سوگند آنچه انتظارش را مي‏کشيد، و براي وقوع آن، چشم دوخته‏ايد (دولت حق) بوجود نخواهد آمد تا اين که آزمايش و گرفتار شويد و از هر ده نفر شما اندکي باقي بماند. خداوند مي‏فرمايد: آيا چنين پنداشته‏ايد که (تنها با ادعاي ايمان) وارد بهشت خواهيد شد در حالي که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران و را مشخص نساخته  است؟

 

 

 

در نقل ديگر، اين حديث چنين آمده است: 

عن الرضا عليه‏السلام قال: لا يکون ما تمدون اعينکم اليه حتي تميزوا و تمحصوا فلا يبقي منکم الا القليل ثم قرأ: الم - احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون (عنکبوت: 2).

ابن ابي‏نصر مي‏گويد: امام رضا عليه‏السلام مي‏فرمايد: آنچه چشمهايتان را براي وقوع آن کشيده‏ايد به وجود نخواهد آمد تا اين که گرفتار و آزمايش شويد و عده کمي از شما باقي و پايدار بماند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: الم: آيا مردم گمان کردند همين که بگويند ايمان آورديم و به حال خود رها شوند و آزمايش نخواهند شد؟ 

امام رضا عليه‏السلام مي‏فرمايد: عباس بن عبدالمطلب پيش اميرالمؤمنين آمد و گفت: اجازه بده تا برايت از مردم بيعت بگيرم. اميرالمؤمنين فرمود: فکر مي‏کني اين کار را بکنند؟ عباس گفت: آري، اميرالمؤمنين فرمود: پس سخن خدا چه مي‏شود: 

«الم - احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون - و و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الکذبين - ام حسب الذين يعلمون السيئات ان يسبقونا ساء ما يحکمون - من کان يرجوا لقاء الله فان اجل الله لآت و هو السميع العليم.  (عنکبوت: 1 - 5) 

«الم - آيا مردم گمان کردند همين که بگويند: «ايمان آورديم». به   حال خود رها مي‏شوند و آزمايش نخواهند شد

   ما کساني را که پيش از آنان بودند آزموديم (و اين‏ها را نيز امتحان مي‏کنيم) بايد علم خدا درباره کساني که راست مي‏گويند و کساني که دروغ مي‏گويند تحقق يابد؟ آيا کساني که اعمال بد انجام مي‏دهند گمان کردند بر قدرت ما چيره خواهند شد؟ چه بد داوري مي‏کنند! - کسي که اميد به ديدار خدا و رستاخيز) دارد (بايد در اطاعت فرمان او بکوشيد) زيرا سرآمدي را که خدا تعيين کرده فرا مي‏رسد و او شنوا و داناست.» 

حضرت سپس فرمود: کسي که لقاي خدا را دوست دارد، اجلش فرا مي‏رسد و (و به آرزويش خواهد رسيد.) و کسي که با نفس سرکش و شهوات و گناهان مبارزه کند، و توشه براي خودش اندوخته است و خداوند بي‏نياز از جهانيان است  .

احمد بن عمر و حسين بن يزيد مي‏گويند: خدمت حضرت رضا عليه‏السلام رسيده عرض کرديم: ما از گشايش روزي و طراوت زندگي برخوردار بوديم اينک و ضعمان اندکي فرق کرده است، دعا کنيد. خداوند نعمت سابقمان را بازگرداند، امام رضا عليه‏السلام در پاسخ آنها فرمود: شما چه مي‏خواهيد؟ مي‏خواهيد پادشاه باشيد؟ دوست داريد مثل طاهر (ذواليمينن فرمانده لشکر مامون) و هرثمه (سردار معروف قشون) بوده باشيد ولي برخلاف مسلکي که داريد (مذهب تشيع) مسلک ديگري داشته باشيد؟ گفتيم نه، به خدا سوگند دوست نداريم و دنيا و هم ثروت و زر و سمي آن از ما باشد و مذهبي غير از اين، داشته باشيم، فرمود: 

 خداوند مي‏فرمايد: 

اي آل‏ داوود سپاس بگذاريد و اندکي از بندگان من شاکرند (سبا: 13) 

به خدا خوش گمان باشيد، هر که به خدا خوش گمان باشد، مطابق گمانش با او رفتار مي‏کند، و هر که روزي اندک را بپذيرد خدا عمل اندکش را قبول فرمايد، و هر که به حلال کم، راضي شود و هزينه‏اش سبک گردد و عائله‏اش رفاه يابند و خداوند درد و درمان دنيا را به او بنماياند، و او را سالم از دنيا به بهشت منتقل سازد [1]

حسن بن شاذان مي‏گويد: نامه‏اي به امام رضا نوشتم و در آن از جفا و ستم مردم واسط نسبت به خودم و اين که گروهي از عثمانيان مرا اذيت مي کنند، شکايت کردم. 

امام رضا عليه‏السلام در جواب نامه به خط خود نوشتند. بدرستي که خداوند بزرگ از دوستان و شيعيان ما در دولت باطل ميثاق نامه صبر گرفته است، و پس بر حکم خداوند صابر باش. آن گاه که قائم قيام کند آنان خواهند گفت: واي بر ما چه کسي ما را از گورمان برانگيخت (يس: 52) [2] .

 

پی نوشت ها:

 

1-تحف العقول

2-مسند1

 

منبع:چكيده اي از مقاله قرآن و توحيد

 

 



علي بن موسي الرضا عليه‏السلام در بيان نشانه‏ هاي مؤمن مي‏فرمايند:
لا يکون المؤمن مؤمنا، حتي تکون فيه ثلاث خصال: سنة من ربه، و سنة من نبيه صلي الله عليه و آله، و سنة من وليه عليه‏السلام. فاما السنة من ربه فکتمان السر، و اما السنة من نبيه صلي الله عليه و آله فمداراة الناس، و اما السنة من وليه عليه‏السلام فالصبر في البأساء و الضراء
مؤمن، مؤمن نمي‏باشد مگر اين که در او سه خصلت باشد، سنتي از پروردگارش و سنتي از پيامبرش و سنتي از وليش، پس آنچه که سنت پروردگار است، حفظ اسرار ديگران و آنچه که سنت پيامبر او است مدارا کردن با مردم است و آنچه که سنت ولي او است، صبر کردن بر سختي‏ها و بلاها است.



بنابراين، همان طور که خداوند متعال اسرار بندگانش را بر ديگران فاش نمي‏کند و آبروي آنان را حفظ مي‏کند، انسان مؤمن نيز بايد اسرار بندگان خدا را کتمان کند و عيب‏هاي آنان را بر ديگران بپوشاند. همان طور که رسول الله صلي الله عليه و آله رحمة العالمين بود و با مردم مدارا مي‏کرد او نيز بايد با مردم مدارا کند. و همچنان که اولياي الاهي (امامان معصوم) آن همه سختي‏ها از جانب دوست و دشمن به آن‏ها رسيد ولي در مقابل، آن بزرگواران تحمل کرده و صبر مي‏نمودند، او نيز در برابر سختي‏ها زندگي، صبر را سرمشق خود قرار داده تا در زمره‏ ي مؤمنان به شمار آمده و رستگار شود.

منبع:برگزفته از مقاله نقش رهبری امام رضا ،نوشته سید محمد حسینی شیرازی

 
   



حضرت داراي شاگردان بسياري بودند که چون پروانگان بر گرد شمع وجود آن بزرگوار اجتماع مي‏کردند و از درياي علوم و معارف ايشان سيراب مي‏شدند. در ذيل، به طور اختصار به ذکر چند نفر از آنان مي‏پردازيم.

زکریا بن آدم

او اهل قم، و از اصحاب برجسته‏ي امام رضا عليه‏السلام و نزد ايشان داراي مقام و منزلتي خاص بود. «علي بن مسيب همداني» مي‏گويد: به امام عليه‏السلام عرض کردم که راهم دور است و همه وقت نمي‏توانم به محضر شما شرفياب شوم؛ احکام دينم را از چه کسي بپرسم؟ امام فرمودند: از «زکريا بن آدم قمي» بياموز که در امر دين و دنيا، امين و مورد اعتماد است.
يکي از توفيقات زکريا اين بود که يک سال از مدينه تا مکه و در اعمال حج، همسفر و مصاحب امام رضا عليه‏السلام بود.
شيخ کشي به سند معتبر روايت مي‏کند که زکريا بن آدم گفت: يک شب تا طلوع فجر که امام برخاست و نماز فجر خواند، با امام عليه‏السلام مذاکره‏ي علوم و اسرار داشتم. 
 

 

مرقد شريف زکريا بن آدم در قبرستان شيخان شهر مقدس قم داراي بارگاه است و زيارتگاه زائران مي‏باشد.

حسن بن محبوب

يکي از شاگردان برجسته و نزديک امام رضا عليه‏السلام بود که او را با کنيه‏ي «ابوعلي بجلي کوفي» مي‏خواندند. وي در سال 224 ه. ق در سن 75 سالگي وفات نمود. حضرت رضا عليه‏السلام در شأن او فرمودند:
همانا خداوند به حکمت خود تو را تأييد کرد و زبانت را گويا ساخت. به راستي که نيکو عمل کردي و به حقيقت رسيدي؛ خداوند تو را به رشد و کمال هدايت فرمايد، خير و سعادت را براي تو آسان گرداند، و در راه اطاعت و بندگي توفيق بخشد.
حسن بن محبوب کتاب‏هاي زيادي که حاوي علوم و روايات آل محمد صلي الله عليه و آله است، تأليف کرده است.

محمد بن اسماعيل بن بزيع

او از صلحاي جامعه‏ي شيعه و از اصحاب امام رضا عليه‏السلام است. مقداري از عمر خود را نيز در محضر حضرت جواد عليه‏السلام بوده است. دو کتاب به نام‏هاي «کتاب ثواب الحج» و «کتاب الحج» تأليف نموده است.
حسن بن خالد الصيرفي مي‏گويد: با عده‏اي در محضر امام رضا عليه‏السلام نشسته بوديم؛ ناگهان صحبت محمد بن اسماعيل بن بزيع به ميان آمد.
امام عليه‏السلام فرمودند: دوست داشتم که مثل او نيز در ميان شما وجود داشته باشد.

منبع:کتاب نگرشی نو بر ابعاد زندگانی امام هشتم از سید حسین اسحاقی



 ائمه عليهم‏السلام در مورد امور تربيتي، و فرهنگ عملي، و تهذيب نفوس، کوشش فراوان داشتند، و اهتمام آنان، تنها به بيان و نصيحت و ارشاد، منحصر نمي‏شد، بلکه مراقبت دقيق بر اعمال، و مواظبت مستمر سلوک و رفتار، و ملاحظه و اصلاح نواقص و معايب اخلاقي را، بر هر کس لازم و ضروري مي‏شمردند. و ما در اين مورد، سه نمونه از روش
تربيتي امام عليه‏السلام را، که هر کدام مربوط به جنبه‏اي از زندگاني انسان است، عرضه مي‏داريم:
«ياسر خادم گفته است: روزي غلامان ميوه‏اي مي‏خوردند، آنها ميوه را به تمامي نخورده باقي آن را، به دور انداختند، ابوالحسن الرضا عليه‏السلام به آنان فرمود: سبحان الله، اگر شما از آن بي‏نيازيد، هستند کساني که بدان نيازمندند، به آنان بخورانيد»
در اين بيان امام عليه‏السلام اشاره‏اي است، به عدم توجه به ناسپاسي در زندگي روزانه، چنان که امروز در زندگي ما هم به چشم مي‏خورد، هر کدام ما، هنگامي که از چيزي بي‏نيازي احساس مي‏کنيم، خواه خوردني باشد يا غير از آن، بدون اين که درصدد برآييم، به وسيله آن نياز ديگران را برطرف کنيم، به طرق مختلف، آن را از ميان مي‏بريم، و در اين کار هم احساس گناه نمي‏کنيم.


سليمان بن جعفر جعفري گفته است:
«براي کاري که داشتم خدمت امام رضا عليه‏السلام بودم، خواستم به خانه‏ام بازگردم.
امام فرمود: با من بيا، و امشب را نزد من بمان...
با آن حضرت روانه شدم، تا وارد خانه شد، هنگام غروب آفتاب بود، و غلامان در طويله خانه به کار گل و بستن اخيه (ميخ آخور) براي ستوران و غير از آن مشغول بودند، و با آنان مرد سياهي کار مي‏کرد، که از جمله غلامان حضرت نبود، امام عليه‏السلام فرمود: اين مرد که با شماست، کيست؟
گفتند: به ما کمک مي‏کند، و مزدش را مي‏دهيم.
امام عليه‏السلام فرمود: اجرتش را معين کرده‏ايد؟
گفتند: خير... هرچه به او بدهيم راضي است.
امام عليه‏السلام شديدا برآشفت، و تازيانه بر آنان فرودآورد.
گفتم فدايت شوم، چرا خشمگين مي‏شويد؟
فرمود: من بارها آنها را نهي کرده‏ام، از اين که کسي را پيش از آن که اجرتش را معين کنند به کار گيرند.
و بدان! هر کارگري بدون اين که قبلا مزد او را تعيين کرده باشي، کاري براي تو انجام
دهد. اگر سه برابر آنچه مزدش است، به او بپردازي باز گمان مي‏کند، که از اجرت او کاسته‏اي، و اگر پيش از انجام دادن کار، مزدش را معين کني، و پس از آن پرداخت کني، تو را به سبب وفاي به عهد مي‏ستايد، و اگر اندکي زيادتر از مزدش به او بدهي، آن را بخششي از تو مي‏داند»
در اين حديث امام عليه‏السلام اشاره مي‏فرمايد، به نکته مهمي که مربوط به قانون کار است، تا به وسيله آن حق کارگر و کارفرما هر دو تأمين شود، و چنان که مي‏دانيم بسياري از درگيريها و مشاجره‏ها، ميان اين دو، مربوط است به ميزان دستمزد، اگر در ابتدا تعيين نشده باشد، ولي چنانچه پيش از شروع کار، هر دو درباره ميزان اجرت، توافق کنند، حقوق همديگر را تضمين، و از بروز هر گونه نزاع و جدال، جلوگيري کرده‏اند، و اگر کارفرما پس از پايان کار، چيزي هر چند کم، بر دستمزد و مقطوع بيفزايد، امتنان و سپاس کارگر را براي خود جلب کرده است.
از بزنطي نقل شده که گفته است: امام رضا عليه‏السلام مرکب خويش را برايم فرستاد، و چون به صريا آمدم، همه شب را در خدمت آن حضرت بودم، پس از آن که شام برايم آورده شد، امام عليه‏السلام فرمود: برايم رختخواب اندازند، يک بالش طبري و يک تشک و لباس خواب قيصري، با يک عدد ملحفه مروي برايم آورده شد، و پس از آن که شام خوردم.
امام فرمود: آيا مي‏خواهي بخوابي؟
گفتم: آري فدايت شوم، پس امام عليه‏السلام شخصا ملحفه و لحاف را، به رويم انداختند، و فرمود: خداوند شبت را سلامت کند، و ما در آن وقت، روي پشت‏بام بوديم.
هنگامي که امام عليه‏السلام از نزد من پايين رفت، در دل خود گفتم، من از امام عليه‏السلام کرامت و محبتي ديدم، که هرگز کسي آن را نديده است، ناگهان آوازي برآمد: اي احمد، و اين آواز براي من شناخته نبود، تا اين که غلام آن حضرت وارد شد.
گفت: آقايم را اجابت کن، من فرود آمدم، و به نزد آن حضرت رفتم، امام عليه‏السلام رو به سوي من کرد، و فرمود: دست خود را پيش آر، من دست خود را جلو بردم، حضرت آن را گرفت و فشرد.
سپس فرمود: اميرالمؤمنين عليه‏السلام که درود خدا بر او باد، به عيادت صعصعة بن صوحان
رفت، و چون خواست، از نزد او برخيزد، فرمود: اي صعصعة بن صوحان... به اين که تو را عيادت کردم، بر ديگران مباهات مکن، و مواظب نفس خويش باش، و گمان کن که مرگت فرارسيده است، و آرزوها تو را به بازي نگيرند، تو را به خدا مي‏سپارم، و سلام فراوان بر تو دارم»
امام عليه‏السلام در اين بيان اشاره مي‏فرمايد، به ضرورت تربيت واقعي نفس، به طوري که تحت تأثير پديده‏هاي گذراي خارج قرار نگيرد، و فريفته اوهام پوچ، و پندارهاي باطل نشود، و بداند که توجه و عنايت ديگران به او، چيزي از واقعيت و حقيقت او را، دگرگون نمي‏سازد، زيرا انگيزه توجه مردمان، گاهي برحسب مصلحت، و زماني ناشي از محبت، و يا چيزهاي ديگري است، که ابدا ارتباطي به واقعيت، و ارزش ذات او ندارد.
همچنين امام عليه‏السلام ما را وادار مي‏سازد، که بر تربيت نفس خويش حريص بوده، آن را تحت مراقبت داشته باشيم مبادا مفتون و شيفته چيزي شود، که وي را از توجه به سرنوشت واقعي خود، بازمي‏دارد، و بر ماست که به اين حقيقت به ديده اهميت، بنگريم، و با دور داشتن نفس، از تأثيرات خارجي و گذرا آن را صيانت کنيم.

منبع:کتاب تحلیلی از زندگانی امام رضا

نوشته محمد جواد فضل الله و سید محمد صادق عارف
 


يکي از نامهاي قرآن کريم، حديث (جديد و تازه) است حضرت رضا عليه السلام در روايتي علت تازگي و جديد بودن قرآن را چنين بيان مي‏فرمايد: شخصي از امام صادق عليه‏السلام پرسيد: علت چيست که قرآن در مواقع نشر و درس چيزي جز تازگي و شادابي نمي‏افزايد؟ 

فرمود: زيرا خداوند قرآن را براي زماني خاص نازل نکرده و همين طور براي مردم زمان معيني نفرستاده است. قرآن در هر زماني جديد و تازه و براي هر قومي تا قيامت نوآوري و تازگي و شادابي دارد (1) .

مورخان ابن ‏سکيت را يکي از راويان امام رضا عليه‏السلام ثبت کرده‏ اند. او که نامش يعقوب بن اسحاق معروف به ابن‏ سکيت است از نوادر روزگار در رشته منطق و ادبيات عرب و از اساتيد و برجستگان و صاحب نظران منطق و قواعد صرف و نحو عربي مي‏باشد. و نظريه‏ها و تحقيقات او هنوز هم زنده و در کرسي‏هاي تدريس مطرح است. وي علاوه بر اين مقام علمي والا، در ميدان اخلاص به امامت و ولايت علي بن ابيطالب عليه‏السلام و امامان از نسل او بدانجا رسيد که در دفاع از اين اخلاص و ارادت جام  شهادت سرکشيد. 

اين عالم و استاد ادبيات که با قرآن انس فراگير داشته فصاحت و بلاغت و نظم آن، هميشه او را شگفت زده کرده بود. روزي به امام هادي عليه‏السلام عرض کرد: 

ما بال القرآن لايزداد علي النشر و الدرس الا غضاضه؟ فقال: ان الله لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون کل ناس فهو في کل زمان جديد و عند کل قوم غض الي يوم القيامه(2).

چرا هميشه بر قرآن در هنگام درس و تفسير و انتشار آن، چيزي جز تازگي و نوي، افزوده نمي‏شود؟ 

امام هادي عليه‏السلام در پاسخ به اين سؤال - عينا همان جواب امام رضا عليه‏السلام را به ابن‏ سکيت داده و - فرمود: براي اين که خداوند قرآن را براي زماني معين و مردم دوره خاصي قرار نداده است، بلکه قرآن در هر زماني نو و براي هر ملتي تا روز قيامت تازه و شاداب است.

 پی نوشت ها :

1-عیون اخبار الرضا

2-امالی شیخ طوسی

برگرفته از مقاله عظمت قرآن از دیدگاه امام رضا(ع)



1- مِن اَخلاقِ الاَنبياء التَّنّظُّف
نظافت موجب پاکي جسم است
نظافت مايـه آرام جـان است
امـام هشتمين فرمود بـا خلق
نظـافت شيـوه پيغمبران است
2- صاحِبُ النّعمَةِ يَجِبُ ان يُوَسِّعَ عَلي عِيالِهِ
توانگر را بوَد واجب که بخشد
زن و فـرزند را از مال دنيـا
دهـد وسـعت به امر زندگاني
بـه شـکر نعـمت حي ّ تـوانا
3- مَن لَم يَشکُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقين لَم يَشکُر اللهَ عزّوجلّ
شـنيده ام که علـي بن موسـي کاظم
خديو طوس، بفـرمـود نکته اي زيبـا
کسي که نيکويي خلق را نداشت سپاس
نکـرده است سپـاس خداي بـي همتـا
4- الايمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِم
فرمود رضــا امام هشتم:
انجام فرائض است ايمان
دوري ز محرّمات و زشتي
پرهيز ز ناصواب و عصيان
5- لَم يَخُنکَ الاَمين، وَ لکِن ائتَمَنتَ الخائِنَ
کسي که بيـم ندارد ز کردگار عليم
مِرا به خدمت خلق خدا مکن تعيين
امين نکرده خيانت، تو از ره غفلت
امين شمـرده خيـانت شعار بدآيين
6- الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِکمة
زبـان تو گـر تحـت فرمان نباشد
خموشـي گزيـن، تا نيفتي به ذلـّت
علي بن موسـي الرضا راست پندي
سکوت است بابـي ز ابواب حکمت
7- الاَخُ الاَکبرُ بِمنزِلةِ الاَب
برادر چو دانا و شد و آزموده
وِرا با پـدر مـي شمارش برابر
بگفتـا امـام بحق، نور مطلق
به جاي پـدر هست، مهتر برادر
8- صديقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُ
بــه نزديـک نـادان بـوَد تـار گيتي
ز دانـش بکـن گـيتـي تـار روشـن
بفرمود فرزنـد موســي بـن جعفـر
تو را عقل يار است و جهل است دشمن
9- التَّوَدُّدُ الي النّاسِ نِصْفُ العَقلِ
هميشـه در پـي تيـمـار بينـوايان باش
کمک به خلق، ز کردار خـالق احـد است
امام راست در اين رهگذر، کلامي نغـز:
که در معاشرت خلق، نيمي از خرد است
10- التَوَکُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَ
بزن بـر لطـف حق دست توکل
کـه لطف ايـزدي باشد تو را بس
توکـل آن بـوَد کـاندر دو عالم
به غير حق نـترسي از دگر کس
11- اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ کفُّ الاَذي عَنْها
فرمـود رضـا ولـي ّ مـطـلق
گنجينـه علم و فضل و احسـان
بهتر صلـه رحـم به گيتي است
خـودداري از گـزنـد ايشـان
12- اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غيرِهِ في معاشِه
بهتـرين رهـرو به راه زندگـي است
آن که همچـون شمع روشنگـر بـوَد
مردمـان در پرتـوش راحـت زينـد
زندگـي در خـدمتش بـهتـر بــوَد
13- العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ کُلْفَة
رضـا سبـط پاک رسـول امين
که نتـوان سـر از خدمتش تافتن
بگفتا: خرد بخشش ايـزدي است
ادب را به کوشش تـوان يافـتن
14- لَيسَ لِبَخيلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌ
بخل رنج است و حسادت محنت است
از ولـي ّ آمـوز درس عبـرتـــي
راحتـي در بخـل نتـوان يـافـتن
در حسـد هـرگـز نيـابـي لذّتــي
15- مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواً
عفــو آييـن بزرگـــان باشـــد
بـخشش آييـنـه دورانـديـش اسـت
دو گـروهـي که به جنگنـد و ستيـز
نصرت آن راست که عفوش بيش است
16- عَونُک لِلضَّعيفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَة
سخنـي دارم از امـام همام
کـه مفيد است بهر هر طبقه
دستگيري ز ناتوان و ضعيف
به يقين، بهتر است از صدقه
17- المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَ
گر ز بخت بد به کس بد کرده اي
هان، مشـو نوميـد از درگاه ربّ
مـؤمن ار نيکي کنـد شادان شود
ور کند بد، مي کنـد بخشش طلـب
18- المُسلِمُ الّذي سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ يَده
شـنو پند فرزند موسـي بن جعفر
امـام بحـق، مـاه بـرج امـامت
کسـي هسـت مُسلم که باشند مردم
ز دست و زبانش به امن و سلامت
19- لَيسَ مِنّا مَن لَم يأمَن جارُهُ بَوائِقَه
به همـسايه نيکي کن اي نيکمرد
که همـسايه را بر تو حقها بوَد
از آن کس که همسايه ايمن نبُود
بـفرمود مـولا: نـه از ما بوَد
20- التواضُعُ ان تُعطي النّاس مِن نَفسِک ما تُحبّ ان يُعطوک مِثلَه
چنان سـر کن اي دوست با نيک و بد
که باشـد ز تـو نيک و بد در امـان
تـواضع چـنان کن به خـلق خـداي
که خواهـي کنـد خلق با تو چنـان
بقیه در ادامه ی مطلب

برای مشاهده ی گالری تصاویر رضوی شامل 5 عکس بسیار زیبا که با موضوع امام رضا (ع) و با کیفیت بالا طراحی شده اند ، بر روی عکس زیر کلیک کرده و منتظر بمانید تا صفحه بارگزاری شود .

برای مشاهده ی بدون نقص گالری تصاویر هم باید یکی از نسخه های نرم افزار فلش پلیر در مرورگر شما نصب شده باشد .


موضوع ديگري که در زمينه باور مهدوي در کلام امام رضا(ع) يافت مي‏شود، موضوع «انتظار فرج» يا چشم به راه گشايش بودن است. آن حضرت در روايات متعددي به موضوع فضيلت انتظار فرج اشاره کرده‏اند. از جمله در روايتي خطاب به «حسن بن جهم» که از ايشان در مورد «فرج» مي‏پرسد، مي‏فرمايد: 
أولست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ قلت: لا أدري إلاّ أن تعلّمني. فقال: نعم إنتظار الفرج من الفرج.[1] . 
آيا مي‏داني که انتظار فرج [جزيي] از فرج است؟ گفتم: نمي‏دانم مگر اينکه شما به من بياموزيد. فرمود: آري انتظار فرج، جزيي از فرج است. 
در روايت ديگري نيز مي‏فرمايد: 
ما أحسن الصبر و انتظار الفرج أما سمعت قول العبد الصالح: «و ارتقبوا إنّي معکم رقيب»[2] «وانتظروا إنّي معکم من المنتظرين»[3] فعليکم بالصبر إنّما يجي‏ء الفرج علي اليأس و قدکان الذين من قبلکم أصبر منکم.. 
چه نيکوست صبر و انتظار فرج، آيا سخن بنده صالح خدا [شعيب] را نشنيدي که فرمود: «و انتظار بريد که من [هم] با شما منتظرم» و «پس منتظر باشيد که من [هم] با شما از منتظرانم»، بر شما باد به صبر و بردباري؛ چرا گشايش بعد از نااميدي فرا مي‏رسد و به تحقيق کساني که پيش از شما بودند از شما بردبارتر بودند. 
و بالاخره در روايت بسيار زيبايي فضيلت انتظار را اين‏گونه بيان مي‏کنند: 
... أما يرضي أحدکم أن يکون في بيته ينفق علي عياله ينتظر أمرنا فإن أدرکه کان کمن شهد مع رسول اللّه‏، صلي‏اللّه‏ عليه و آله، بدرا، و إن لم يدرکه کان کمن کان مع قائمنا في فسطاطه.. . 
... آيا هيچيک از شما خوش ندارد که در خانه خود بماند، نفقه خانواده‏اش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد؟ پس اگر در چنين حالي از دنيا برود مانند کسي است که به همراه رسول خدا(ص) در [نبرد] بدر به شهادت رسيده است. و اگر هم مرگ به سراغ او نيايد مانند کسي است که به همراه قائم ما و در خيمه او باشد.
پي نوشت ها:
1-كتاب الغيبة،ص 276
2-سوره هود،آيه 93
3-سوره اعراف آيه 71
منبع:كتاب باور مهدي در كلام رضوي

شماره مقاله: